محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

23

مجمع الانساب ( فارسى )

تو كردى جان خاك راه تضمين * تعالى خالق الانسان من طين تو كردى صحن گيتى را منوَّر * تو كردى ناف آهو را معطّر شموم لطفت از حدّ عدد بيش * سموم قهرت از امكان فرا بيش تو اى عاجز كجا او را شناسى ؟ * كه دور است او ز برهان قياسى كه شايد داد ، داد حمد بىچون * كه هست او از خيال و وهم بيرون [ 10 ] همان بهتر كه دارم قصه كوتاه * چه گويم ؟ ربّنا استغفروا اللّه ! و صد هزاران هزار صلت صلوات و تحف تحيّات ، نثار مرقد مقدّس و ايثار تربت بارتبت و روضهء مطهّر و قبّهء معطّر در درج نبوّت و واسطهء عقد فتوّت ، برج فلك رسالت ، خورشيد آسمان جلالت ، جمشيد سرير سرورى ، سلطان ممالك پيغمبرى ، افضل كاينات و اكمل موجودات ، مكرّم مجتبى ، محمّد مصطفى كه داخل و خارج عالم ملك ملكوت و جبروت ، طفيل وجود نفيس مبارك اوست ، خواجه‌اى كه چون صيت رسالتش در بسيط زمين منبسط شد ، آيات كفر و ضلالت و رايات شرك و جهالت چون گنج قارون و قطرهء سيماب ، ناپديد گشت . سيّدى كه چون آوازهء كوس دولتش از اقصاى مغرب برآمد ، زلزله و ولوله در قصر شاهان نامدار و خسروان كامكار انداخت و اكاسره و قياصره را زهره آب گشت ، دود به سر فور « 1 » و فغفور برآمد . آتش فنا در درون قباى بقاى سروران دهر و گردنكشان عصر افتاد . حليمى كه گاه احتمال ، دندان مبارك را سپر سنگ جهان ساخت و هنگام خوش ، خود را شتر اطفال كرد . نعت محمّد رسول اللّه عليه الصلاة و السلام و التّحية و الرّضوان آن خسرو خطّهء رسالت * آن مسند مسند سعادت آن شاه پيمبران مرسل * آن مشكل چرخ پيش او حل آن گوهر كان آفرينش * آن روح روانِ آفرينش سلطان ممالك هدايت * برهان مسائل عنايت

--> ( 1 ) فور نام « راى كنوج » است كه يكى از رايان و پادشاهان هند باشد و اسكندر او را كشت . ظاهرا عنوان عمومى يك خانوادهء سلطنتى يا نام عمومى شاهان يك ناحيه است ( لغت نامهء دهخدا ) .